تبليغاتX
ایمان بیاوریم به آغازفصل سرد....

ایمان بیاوریم به آغازفصل سرد....

دیوارهای مرز

کنون دوباره در شب خاموش

قد می کشند همچو گیاهان

دیوارهای حایل دیوارهای مرز

تا پاسدار مزرعه عشق من شوند

کنون دوباره همهمه های پلید شهر

چون گله مشوش ماهی ها

از ظلمت کرانه من کوچ می کنند

کنون دوباره پنجره ها خود را

در لذت تماس عطرهای پرکنده باز می یابند

 کنون درخت ها همه در باغ خفته پوست می اندازند

و خاک با هزاران منفذ

ذرات گیج ماه را به درون می کشد

کنون نزدیکتر بیا

و گوش کن

به ضربه های مضطرب عشق

که پخش می شود

 چون تام تام طبل سیاهان

در هوهوی قبیله اندامهای من

من حس میکنم

من میدانم

که لحظه ی نماز کدامین لحظه ست

کنون ستاره ها همه با هم

 همخوابه می شوند

من در پناه شب

 از انتهای هر چه نسیمست می وزم

من در پناه شب

دیوانه وار فرو می ریزم

با گیسوان سنگینم در دستهای تو

و هدیه می کنم به تو گلهای استوایی این گرمسیر سبز جوان را

 بامن بیا

با من به آن ستاره بیا

نه آن ستاره ای که هزاران هزار سال

 از انجماد خاک و مقیاس های پوچ زمین دورست

و هیچ کس در آنجا از روشنی نمی ترسد

من در جزیره های شناور به روی آب نفس می کشم

من

در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

که از تراکم اندیشه های پست تهی باشد

با من رجوع کن

با من رجوع کن

به ابتدای جسم

به مرکز معطر یک نطفه

 به لحظه ای که از تو آفریده شدم...

"فروغ"

 

+نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387ساعت19:42توسط مژده |
شب و هوس
در انتظار خوابم و صد افسوس

خوابم به چشم باز نمی آید

اندوهگین و غمزده می گویم

شاید ز روی ناز نمی آید

چون سایه گشته خواب و نمی افتد

در دامهای روشن چشمانم

  می خواند آن نهفته نامعلوم

در ضربه های نبض پریشانم

مغروق این جوانی معصوم

مغروق لحظه های فراموشی

مغروق این سلام نوازشبار

در بوسه و نگاه و همآغوشی

  می خواهمش در این شب تنهایی

با دیدگان گمشده در دیدار

با درد ‚ درد ساکت زیبایی

سرشار ‚ از تمامی خود سرشار

می خواهمش که بفشردم بر خویش

بر خویش بفشرد من شیدا را

بر هستیم بپیچد ‚ پیچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را

  در لا بلای گردن و موهایم

گردش کند نسیم نفسهایش

نوشد بنوشد که بپیوندم

با رود تلخ خویش به دریایش

وحشی و داغ و پر عطش و لرزان

چون شعله های سرکش بازیگر

در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد

خاکسترم بماند در بستر

  در آسمان روشن چشمانش

بینم ستاره های تمنا را

  در بوسه های پر شررش جویم

لذات آتشین هوسها را

می خواهمش دریغا ‚ می خواهم

می خواهمش به تیره به تنهایی

  می خوانمش به گریه به بی تابی

می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی

لب تشنه می دود نگهم هر دم

در حفره های شب ‚ شب بی پایان

او آن پرنده شاید می گرید

بر بام یک ستاره سرگردان


"فروغ"

+نوشته شده در پنجشنبه 12 دی1387ساعت22:11توسط مژده |
آيا امام جمعه اصفهان باکره بود ؟
امام جمعه اصفهان:74 درصد دختران ايراني باكره به خانه بخت نمي روند"
الا اي شيخ جویای بکارت
به لاي پاي دخترها چه کارت؟

"امام جمعه اصفهان:74 درصد دختران ايراني باكره به خانه بخت نمي روند"
" امام جمعه اصفهان گفته است 74درصد دختران ما باكره نيستند! پيام آور از ايشان مي‌پرسد: شما اين آمار را از كجا آورديد؟ آمار مربوط به اصفهان است و يا كل كشور؟ امام جمعه مي‌فرمايد: من با اين وضع فساد و فحشا حدسي گفتم، البته آقاياني هم كه اطلاع دارند و نزد من مي‌آيند تائيد كرده اند......" سایت اینترنتی «پیک نت»

الا اي شيخ جویای بکارت
به لاي پاي دخترها چه کارت؟

تو فرمودي بکارت ها که پاره ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چار است

ببينم از کجا آوردي آمار؟
ز جمع آشنايان يا ز اغيار

شمارش را به ديگر کس سپردي
و يا خود رفتي از داخل شمردي؟!

تو از هرکس که ارقامش شنفتي
چرا زان بيست و شش درصد نگفتي

نگفتي بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت

گروهی باکره، از سکس دورند
کزین بابت گرفتار غرورند

گروهي ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده

گروهي پاي بند دين و مذهب
به شدت باکره ، اما معذب!

شما که دختري را سن نُه سال
به شوهر ميدهي راضي و خوشحال

چرا خواهي اگر شوهر نکرده
شود چل ساله ، سالم مانده پرده؟

بیا و دست بردار از حقارت
نچسب ای شیخ نادان بر بکارت

بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحمیل زور است

بکارت نیست معیار نجابت
نجابت را چه بشناسد جنابت!

نجابت، شیخ نادان، پرده ای نیست
به اینکه داده ای یا کرده ای نیست

نجابت چیست؟ حق کس نخوردن
بکارت چیست؟ مال کس نبردن

نه بین مردمان اخلاق و عصمت
به میزان بکارت گشته قسمت

فریب مردمان، ضد عفاف است
نه آن کاری که در زیر لحاف است

که هر آمیزشی قبل از عروسی
بود یک مطلب خیلی خصوصی

مبر سر را درون بستر خلق
که بینی گوزشان را تا ته حلق

خودت شام زفاف ای شیخ بد ذات
بکارت داشتي ارواح بابات؟

تو با آن حجت الاسلام فاکر
چگونه میتوانی بود باکر؟

برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پشت و پيشت کنتور انداخت؟

(در کون شما کنتور اگر بود
سر یکهفته کنتور هم دمر بود
اگر یک روز باشی توی حوزه
بواسیرت بچسبد زیر لوزه)

تو هم حالا به اين حد از جسارت
ز دخترها طلب داري بکارت؟

چه میفهمی تو قانون طبیعت
که میآئی ز مادون طبیعت

چه دخترهای نوزادی که گه گاه
ندارند این بکارت را به همراه

به آنها چون خدا پرده نداده
شوند البته که بی پرده زاده

ترا گر اعتراضی هست حالا
بگو با حضرت باریتعالی

که ای پروردگار پاک عالم
چرا پرده ندادی خاک عالم!

امام ِ جمعه آ! بر خویش رحمی
بکن کاری که یک قدری بفهمی!

بدن ها فرق دارد با بدن ها
خصوصاً مال دخترها و زن ها

همه یک شکل و جور و قالبی نیست
نمی فهمی؟ زن است این، طالبی نیست

یکی را پرده باشد نازک و ُترد
شود زائل اگر یک ضربه ای خورد

یکی را پرده کشدار و غشائی است
مثال شخص آقا ارتجاعی است

که تا وقتی که آن بانو نزاید
از آن یک قطره هم خون در نیاید

یکی هنگام ورزش داده از دست
یکی تا آخرش همراه او هست

تو آمار از کجا کردی فراهم
بیا یکخرده آگه کن مرا هم

من اینها را که گفتم مستند بود
قوانین ازل بود و ابد بود

ندارد حرف من ردخُور ز قرصی
ولی تو باید از دکتر بپرسی

که او بی پرده تر از پرده گوید
برایت واضح و گسترده گوید

***
امام ِ جمعه آ، یک چیز دیگر
نمیدانی، نمیفهمی، مکرر!

اگر شد پرده ای هرگونه پاره
تجارت، کرده پیدا راه چاره

بدوزد پرده را نرس و پرستار
خدایا زین معما پرده بردار!

(بکارت را ز مریم باید آموخت
که بعد از زایمان هم میتوان دوخت)

بکارت چیست قفل حفظ ناموس؟
نجابت در پس اش محفوظ و محبوس؟

اگر داری دلارش یا ریالش
بزن آن را بخیّه، بی خیالش!

تجارت، میکند حفظ بکارت
بود ناموس ها دست تجارت

اگر دارای ناموسی از این راه
به بی ناموسی ات صد بارک الله

امام ِ جمعه آ ! قدری حیا کن
دکانی دیگری این جمعه وا کن

مناسبتر ُپرش کن این دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را

فوراگزامپل دکان بول و غایط
بخور آنقدر تا جانت درآید

"هادی خرسندی"

+نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت23:25توسط مژده |
خواهر بتهوون

با اينكه من چهار بار به دنيا نيامدم

با اينكه من

اما چهار بار به دنيا نيامدم

تا اينكه يك نفر  يك جا  يك روز  كه سراغم قبلاً هم

می‌گفت  با اينكه من چهار بار به دنيا نيامدم

تا اينكه من چهار بار

و خاطره نويسی من نيز    نيز مثل خاطره نويسی من نيز

مثلِ مثلِ    نه مثل چيزی

اول يك زن  و بعد هم يك زن

و بعد هم يك زن اول يك زن

اول آن زن بعدي و بعد آن زن اول

و بعد يك زن اول، اول، اول، اول، اول

چهار اول

اول يك زن و بعد هم يك زن

و بعد هم يك زن اول يك زن

مثلِ مثلِ

تنها تنها تنها تنها  تن ها تنهاها

اول يكي ميآمد و بعد اوليِ اولِ بعدي و بعد بعديِ اول و بعد اولِ بعدی

و بعد خاطره نويسی من نيز    نيز مثل خاطره نويسی من نيز   مثلِ نيز

معلوم نيست نفرموده اند  روشن نيست  اين كه وارد شده زن بعدی‌ست يا بعدیِ اول و         اولِ بعدی باهم درهم

تنها ورود حتمي ست

زن در زمان زن بعدی اول      اول بعدی زن زمان در زن

با اينكه من چهار بار به دنيا نيامدم

اما با اينكه

زيرا چهار بار به دنيا نيامدم

وقتي چهار بار باری چهاروقت

مثلِ مثلِ

مي ماند اولی، بعدی، اولِ بعدی، بعدیِ اول

نز عكسِ زن  زن عكسِ نز

و مرد عكسِ زن زن عكسِ مرد نيست

و عكس زن نز

مردان شبيه هم زنها همه متفاوت

وقتي چهاربار باری چهاروقت

وُ مثلِ وُ

مثلِ مثلِ

تنها فشار به اين در

تنها ورود حتمی

ای خواهر بتهوون بيدار در پيانو

تا اينكه من چهار بار به دنيا نيامدم

و چون نيامدم از دنيا نرفتم

بودم بين نيامدن و نرفتن

و يك نفر مرا می‌زد

تا اينكه من تا اينكه من تا اين    كه

مرا در می‌زد

آری تو "گفتن"ی  نه گفتنی

 

17 ژانويه 2000 ـ تورنتو

"رضا براهني"

+نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت12:7توسط مژده |