کی تکرار می کنی؟ می پرسم می پرسم کی تکرارمی کنی؟ می سوزم
برروی لبهایت ، وقتی که اندامت ، چون سایه بان به روی سرم می ماند
آن چیست ، آن که می گویی چیست برروی لبهایت؟ می سوزم
انگار کاخهای قدیمی را، دست شتابزده ی پاییز عریان ورنگین کرد
درآرزوی خفتن پهلو به پهلوی تو برروی آن گلیم رنگی کهنه می سوزم.
آنقدر درکنار درت ماندم ، تاکج شد آفتابم ازلب بامت
من گرچه رفته بودم ازخود ، ماندم ، چون سایه ی گداخته ماندم می سوزم
افسانه ی هزارویک شب ما غوغای درهم رسوایی ست
غولی شدم ز کوزه برون ، گولم بزن که حقیقت را می سوزم.
مردم چه سربزیر روان اند از کوچه های خاکی خون آلود
دیدم دوروی سکه عالم را، آن «مهدی » مکرر دوران را
دستش کتیبه بود ومکرر بود : می سوزم می سوزم
از این جهان نمک نشناس ، یک نیم گز سپیده وآزادی خواست
با هرقدم ، هزارگز ازنیم گز مهجور مان حالا منم که دراین سودا می سوزم
آیینه ای شدم به کوچه ی دنیا که بگذرند آن عکسهای رنگ به رنگ ازبرابرم
رفت آن دفیله ی مفتونی ، تاریک ماندم وخالی می سوزم
خال ورق درخت جدیدی را درشیب باغچه ها می کاشت
بادی وزید ونظم ورقها را، آشفته کرد ویرانه ای برجای مانده ام می سوزم.
می بینیم طناب به گردن ، درباغ چشمهای تو می گردم
درحسرت یک حلقه ی نفسگیر ، ازتنگ بازوان تو می سوزم
هرگز خیال خواستنم پایان نیافت وقت جدا شدنم گفتم :
این وصلها همه ناقص بود ، در انتظار وصل کامل می سوزم.
پرده تکان نمی خورد اکنون ، همسایه رفته جهان خفته
با آرزوی یک شب یکه ، درزیر چلچراغ چرخ زدن درتو می سوزم.
"رضا براهنی "


