نه برای خواندن است که می خوانم
ونه برای عرضه ی صدایم
نه
من آن شعر را با آواز می خوانم
که گیتار پراحساس من می سراید
چرا که این گیتار قلبی زمینی دارد
وپرنده وار پرواز کنان درگذر است
وچون آب مقدس دلاوران وشهیدان را
به مهر ومهربانی تعمیم می دهد
پس ترانه ی من آنچنان که ویولتا می گفته است هدفی یافته است
آری گیتار من کارگر است
کز بهار می درخشد و عطر می پراکند
گیتار من دولتمندان جنایتکار رابه کار نمی آید که آزمند زر و زورند
گیتار من به کار زحمت کشان خلق می آید
تا با سرودشان آینده شکوفا شود
چرا که ترانه آن زمانی معنایی می یابد
که قلبش نیرومندانه در تپش باشد
وانسانی آن ترانه را بسراید که سرود خوانان شهادت را پذیرا باشد
شعر من در مدح هیچ کس نیست
و نمی سرایم تا بیگانه ای بگرید
من برای بخش کوچک ودور دست سرزمینم می سرایم
که هرچند باریکه ای بیش نیست اما ژرفایش را پایانی نیست
شعر من آغازوپایان همه چیز است
شعری سرشار از شجاعت شعری همیشه زنده وتازه و پویا .


